خرید بک لینک

نشست تو ماشین
دستاش می لرزید
بخاری رو روشن کردم،
گفت: ماشینت بوی دریا میده
گفتم: ماهی خریده بودم!
گفت: ماهیمرده که بوی دریا نمیده!
‹ گفتم: هر چیزی موقع مرگ بوی اونجایی رو میده که دلتنگش می شده...
گفت: من بمیرم، بوی تورو میدم؟›

برچسب: نویسنده: حامد پورعلی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 19:29

سلاممممممممن توی یه مسیر جدید از زندگی ام هستم یه چالش خیلی خیلی بزرگ که هیچ وقت انتظار شو نداشتم...و این باعث میشه که به نوشتن رو بیارمچون نوشتن باعث میشه که افکارم نظم بگیره خوندن باعث میشه از دنیای واقعی برم توی دنیا کتابها،...کتابها همیشه جان پناه من هستند... دوستان خوب زیادی دارم ... عاشقم هستن و عاشقشونم ولی ....همیشه کتاب جای خودش را دارد....کلمات، چه بنویسمشان یا چ بخوانمشان.. همچون خونی دوباره در روح و جان من است که باعث میشه ادامه بدم...راستی امروز در چالش روزانه ام به این درک رسیدم که سکوت کنم... صبر کنم... رها کمن... بگذارم زندگی هر چه دارد روی میدان بریزد ... پس امروز رها می کنم و همچون جنینی که به دنیای بیرون از رحم اعتماد می کند، اعتماد می کنم به آنچه مقدر استچرا که، آنجا که راه نیست خداوند راه می گشاید... خداوندا به قلبم نور بتابان! ( این دعا در کنار داستان مولانا چقدر قشنگ میشه: مولانا از شمس پرسید: پس زخمهامان چه ؟ شمس جواب داد" از زخمها نور وارد می شود" ... آیا این دعا به این معنی است که خدایا به من زخم های بیشتری بده... ؟ خدایا زخم هست، نورش را بفرست"من از من گذشتم..........روزهای سرد زمستان 1401

برچسب: نویسنده: حامد پورعلی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 19:29

یه پویشی هست به نام free hug یعنی آغوش رایگان آغوش مثله وقته ... با ارزش ولی ممکنه ارزشش درک نشهدرباره اهمیت آغوش و هورمونهایی که با آغوش گرفتن افرادی که دوستشون داریم ترشح میشه توی اینترنت سرچ کنیدیکی از این هورمونها ، هورمون عشق هستپس، به قول رفیقی که می گفت "آغوش، خودش کلی امکاناته!! " قدر امکاناتتون رو بدونین و هر کسی رو در آغوشتون راه ندین و اگه کسی رو دوست داشتین و در آغوش گرفتین، حرمتشو نگه دارین...شاد باشید

برچسب: نویسنده: حامد پورعلی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 19:29

صفحه بندی